مهدي پرويز-دست نوشته ها |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
بسم الله الذی یجیبنی حین انادیه
.... دوستای خوب ! اگه خدا بخواد وکرم ولطف امام حسین شامل حالمون شده باشه؛۲۲ بهمن به همراه کاروان بچه های شاعر از شیراز عازم کربلا هستیم .کاش میشد همونجا جاودانه بشم .کاش میشد روحم یه باد بادک بشه تو آسمون بین الحرمین که گاهی سمت حسین میوزه وگاهی سمت عباس...........همگی حلا ل کنید .منم نایب الزیاره ی همه هستم......
خاک و خون میوزید وابر نبود ؛آسمان کاش آفتاب نداشت
نیزه میزد به خاک تا خورشید؛زندگی راه انتخاب نداشت
تشنگی مثل کودکی شده بود ؛دست در دست بچه های حرم
مشک بازی بچه ها اما ؛تا خود کوفه حیف آب نداشت
از نگاهش نقاب می افتاد...رود در پیچ وتاب می افتاد....
آب را ریخت ...آه! با اینکه ؛گله ای کودک رباب نداشت
ظهر شد آفتاب تیغ کشید؛زخم های تو را عمیق کشید
لاله های شکفته بر بدنت ؛باد می گفت که حساب نداشت
زندگی در گلوی تشنه ی تو به خودش می پرید و برمی گشت
خنجر بی مروت اما آه!در بریدن کمی شتاب نداشت
نیزه های شکسته را پس زد ؛تیغ ها را یکی یکی پرسید
که گناهش چه بوده این حنجر؟!هیچ تیغی ولی جواب نداشت!
کربلای تو را هر آنکس که؛ خوب فهمیده خوب می داند
که چرا دختر سه ساله ی تو؛تا خود شام بی تو خواب نداشت
که از اینجای شعر من مستم؛راهی کربلای تو هستم
مرگ با لهجه ی تو میخواهم ؛زندگانی که جز نقاب نداشت.......
| لینک | جمعه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٦ - مهدي پرويز |
يا رحيم
تقدیم به ساحت تنهایی خودم:
در خودم پیچ میخورم هرشب؛هر طرف مثل دود سیگارم
خسته ام از تمام آدمها؛باز هم با وجود سیگارم
دیدن چهره های رنگارنگ ؛دکه ی روز نامه های قشنگ
مانده ام در شلوغ شهر فرنگ؛چه کنم در نبود سیگارم
پرسه های مدام غم گونه؛حرف های غریب و وارونه
بغض هایی که باید آب شوند ؛لای ابر کبود سیگارم
بین این سنگ ها و ماشین ها؛ باز هم حس رفتنم سبز است
می روم در خودم صعود کنم؛باز هم با فرود سیگارم
طعم شیرین تلخ ثانیه ها؛لحظه ی انفجار این ریه ها
خسته ام از تمام زاویه ها؛غیر خط عمود سیگارم
وقت آن است فکر دار کنم ؛نفس خسته را قمار کنم
باید از شهرتان فرار کنم ؛عاقبت مثل دود سیگارم....................
| لینک | سهشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٦ - مهدي پرويز |
سلام. اين منم.آدمي كه درست مثل همه ي آدمها نه ماه ونه روز و نه ساعت بعد از ايجاد به دنيا آمد از شكم زني كه بعد ها فهميد بايد او را مادر بنامد.آدمي كه روزي هزار بار به خودش انگ ديوانگي ميزند وبا خودش ميگويد چرا قبلا آنطور فكر ميكرده ولي حالا اينطور.چرا قبلا فكر ميكرده درخت يعني حركت يعني اينكه بروي آنقدر كه بتواني آسمان را با شبش،ستاره هايش ومهتابش لمس كني ولي حالا فكر ميكند درخت يعني ايستادن. يعني اينكه بايستي؛تا همه چيز از تو رد شود .جوي آب، جاده ،عابرها...
بي خيال .با كارهاي قديمي به روز ميكنيم فعلا.تا چه پيش آيد بعدا....اينم اوليش:
هرآدم گورستانيست
كه آدمهاي زيادي را در خود جاداده
پدرم به من ياد داده
به هر گورستاني كه رسيدم
فاتحه بخوانم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين...
اهدناالصراط المستقيم كه بروي ميفهمي كه
مرگ اصلا يك شعار سياسيست
كه ما بايد به خاطرش از آمريكا واسراييل بترسيم
ومستقيم تر كه بروي
ميفهمي كه اصلا نبايد سياسي به مرگ فكر كني
***
چه ماجراي عجيبيست !
ماجراي اين يك بار يكباره
ماجراي اين مرد هوس باز
كه با يك نگاه ميتواند
هر قديسه اي را فاحشه كند...
***
حالا تصميم گرفته ام براي شادي روحم
بيشتر پاپ گوش بدهم
بيشتر به دختر ها متلك بگويم
كمتر به اداره بروم
كمتر سامسونت دست بگيرم
وتقريبا
تاكيد ميكنم ...تقريبا
بفهمم كه
زندگي يعني:
هر آدمي يك بار به دنيا مي آيد
ويك بار هم ميميرد
و اگر يك بار ديگرهم به دنيا بيايد
يك بار ديگر ميميرد.
| لینک | یکشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٦ - مهدي پرويز |
این وبلاگ متعلق به مهدي پرويز می باشد
| لینک | یکشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٦ - مهدي پرويز |
